فرشته کوچولوی مامان

خاطرات آدرینای قشنگم

آدرینا در سر زمین عجایب

آلیس در سر زمین عجایب دیدین و حالا آدرینا در سر زمین عجایب ببینید

این عکسها  روتوی باغ بابابزرگ گرفتیم

 آفتابگردون های قول آسا

 

 

 

کدو تبل های قول پیکر بزرگ

 

 

 

ارتفاع بعضی از این آفتابگردون ها حدود 5 متر بود

 

 

 

 



[ موضوع : ]
[ شنبه 1 شهريور 1393 ] [ 11:31 ] [ مامان آدرینا ] [ ]
17 ماهگیت مبارک

دخت نازم  امروز یکم شهریور ماهگرد 17 ماهگیت  هست تولدت مبارک جشن

روز به روز بزرگتر خانوم تر میشی تازه یاد گرفتی که چطور با عروسکت بازی کنی و عاشق عروسکی که خاله آمنه بهت داده شدی (عروسکی که مامان بزرگ برای بهنیا خریده بود و خاله اون داد به شما ) هر روز بغلش میکنی و میاری میدی  به مامان و بهم میفهمونی که باید بهش شیر بدم من ادای شیر دادن در میارم ولی الهی قربونت برم تو هم شروع به قر زدن میکنی دست عروسکت میکشی خودت شروع به خوردن میکنی امروز صبح هم وقتی بابایی داشت میرفت سر کار فوری رفتی عروسکت بغل کردی امدی دم در با بابایی بای بای کردی  بای بای

اسم عروسکت گذاشتیم الی وقتی میگم الی بیار فوری میری پیداش میکنی میاری

ولی هنوز شب ها بد میخوابی و کم پیش میاد که یه شب خوب بخوابی خدا کنه این عادت شب بیداری خیلی زود از سرت بیفته

توی مرداد ماه رفتیم الموت ویلای خاله جون این هم چند تا عکس از اولین سفر شما به الموت

 

 



[ موضوع : ]
[ شنبه 1 شهريور 1393 ] [ 11:13 ] [ مامان آدرینا ] [ ]
سلام

سلام دختر گلم مامانی بعد از یه غیبت سه ماهه دو باره برگشتم تا خاطرات و عکس های قشنگتو بزارم

دختر قرتی مامان دندون هفتم و هشتمش در 25 تیر در آورده

دختر باهوش من هم به من و هم باباش مامان میگه قه قهه

از یک تا پنج به خوبی میشماری و بازی کلاغ پر هم خوب بلدی ( این بازی خاله مریم بهت یاد داده چشمک)



[ موضوع : ]
[ شنبه 1 شهريور 1393 ] [ 10:43 ] [ مامان آدرینا ] [ ]
بدون شرح آدرینا

این چی پام کردین 

 

 

درش بیارین دوستش ندارم

 

 

اصلا خودم در میارم

 

 

 

آخ جون دیدی مامانی تونستم در بیارم

 

دختر بلا کیه

منم منم 

 

 

دختر ناناز کیه کیه 

منم منم 

 

 

دختر فینگیلی کیه کیه 

منم منم

 

 

دختر شیطون و بلا کیه کیه 

منم منم

 

 

و در آخر همه زندگی من و بابا میثم آدرینا ست

 



[ موضوع : ]
[ چهارشنبه 7 خرداد 1393 ] [ 22:37 ] [ مامان آدرینا ] [ ]
14 ماهگیت مبارک

دختر خوبم اول خرداد شما 14 ماهت شد الان دیگه خوب راه میری و برای خودت تو خونه گردش میکنی ولی هنوز مامان و بابا نمیگی سوال

ولی در عوضش از 1 تا 5 قشنگ میگی تعجب عجیبه

شما توی این ماه (اردیبهشت ) اولین های زیادی داشتی :

دختر نانازم در 5 اردیبهشت اولین قدم زندگیشو برداشت 

دختر هنرمند من در 11 اردیبهشت اولین نقاشی قشنگ هنریشو کشید

البته اول مامانی هنر نمایی کرد بعد شما مازیک از مامان گرفتی نقاشی تکمیل کردی و دیدی چقدر لذت بخش شروع کردی به کشیدن 

 

 

 

دختر گل و باهوش من دیگهحلقه هوشش تقریبا دیگه مرتب میچینه آفرین خوشمزه مامانی

 

 

الهی مادر فدات بشه که خودت خودت تشویق میکنی

 

 

و این هم پایان کار و خورده شدن پایه حلقه 

 

عزیز دلم مامانی از اتاق کوچولوی تو تا الان هیچ عکسی تو وبلاگت نذاشتم تا برات یادگار بمونه برای همین تصمیم گرفتم الان  این کار کنم چشمک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خیلی دوست داشتم که پستونک بخوری ولی اویل وقتی میخوردی حالت بد میشد ولی بعد از یه مدت خوردی ولی بعد دیگه نخوردی هر کاری کردم نخوردی این هم عکس پستونک های شماست

 

 

تنها غذایی خیلی دوست داری سوپ ماهیچه هست که تشکیل شده از ماهیچه برنج هویج پیاز و سیب زمینی این غذا خیلی دوست و تقریبا هفته ای دو بار مامانی برات درست میکنم

 

 

 

و این هم در پایان

 

 

کار هر روز من شما این که باهم بریم به گل ها آب بدیم وقتی هم که کار آب دادنمون تموم میشه کار شما شروع میشه

بله مامان جون کاری داشتید

 

 

 

جای این کجاست آهان فهمیدم

 

 

نه نشد باید دوباره امتحان کنم سوال

 

 



[ موضوع : ]
[ چهارشنبه 7 خرداد 1393 ] [ 14:48 ] [ مامان آدرینا ] [ ]
یک سال و یک ماه و یک هفتگیت مبارک

یک سال و یک ماه و یک هفتگیت مبارک مهربونم

روز به روز داری بزرگ و بزرگتر میشی امروز تونستی دو قدم راه بری و من وبابات حسابی خوشحال کنی انکار دنیا رو به مامانی دادن نمیدونی چقدر خوشحال شدم

تا چند دقیقه پیش داشتم با بابایی حرف میزدم ( امشب شیفت بیمارستان ) گفت که حسابی دلش برات تنگ شده چون امروز وقت نکرده تا باهات بازی کنه و وقت بگذرانه...

امروز عمه مریم به مناسبت اولین قدم های زندگیت که برداشته بودی یه کیک گرفت و با محمد و ریحانه امدن پیش ما و مامانی هم چای درست کردم و یه عصرونه کیک و چای خوردیم

وقت گوشی تلفن یا موبایل میبینی فوری بر میداری ومیگی ایی ایی یعنی الو الو

وقتی میری سر وقت کتابخونه و مامانی صدات میکنم میگم آدرینا شما بر میگردی انگشت اشاره ات تکان میدی میگی نه نه خوشگلم میفهمی که داری کار بدی میکنی 

آدرینا در یک هفته گذشته به روایت تصویر

 

1

الهی قربون نگاهت برم خوشمزه من

2

عاشق تبلیغات تلویزیونی

3

4

الهی فدات بشم که بیشر وقت بین مبل بازی میکنی

5



[ موضوع : ]
[ يکشنبه 7 ارديبهشت 1393 ] [ 10:19 ] [ مامان آدرینا ] [ ]
روز مادر سال 93

آدرینا جونم فسقلی مامان انگار همین دیروز بود 11 اردیبهشت پارسال میگم اولین سالی که روز مادر بودنم جشن گرفتم چقدر زمان با تو بودن ودر کنار تو بودن زود میگذره به امید اینکه روزی هم خودت حس خوب مادر شدن احساس کنی قلب

از همین جا روز مادر به مامان محترم و مامان پروین عزیز و همه دوستای وبلاگی خوبم تبریک میگم .

1



[ موضوع : ]
[ شنبه 30 فروردين 1393 ] [ 15:04 ] [ مامان آدرینا ] [ ]
آدرینا به روایت تصویر

کوچولوی من شما عاشق برنامه کلاه قرمزی و زمانی که شروع میشه باید حتما بری از جلوی جلو تماشا کنی قربونت برم

1

الهی مامان فدای اون چشمای خوشگلت بشه باید چند قدم بری عقب تر 

1

و اما وقتی آدرینا کوچولو عصبانی و ناراحت میشه این شکلی میشگریهه

1

وای چه اخمی کردی مامانی

1

1

عاشق شبکه آی فیلم هستی 

1



[ موضوع : ]
[ دوشنبه 25 فروردين 1393 ] [ 0:11 ] [ مامان آدرینا ] [ ]
12 ماهگیت مبارک

سلام عزیز دلم 

اولین سالگرد تولدت مبارک فرشته کوچولوی من شما 30 دقیقه بامداد روز اول فروردین 1392 در بیمارستان ایرانمهر تهران زمینی شدی و قدم به زندگی من و بابایی گذاشتی

وقتی به دنیا آمدی خیلی ریزه میزه بودی وزنت 2600 گرم قدت 47 سانت بود ولی الآن حسابی بزرگ شدی و ونت 8800 گرم و قدت 75 سانت

تو جشن تولدت فقط من بودم و بابایی رفتیم برات یه کیک کوچولو گرفتیم و با یه شمع خوشگل اما شما به جای فوت کردن شمع میخواستی شعله شمع بگیری و همین باعث شد دستت بسوزه و حسابی گریه کنی

الهی مامان فدات بشه ناز گلم

ایشالا همیشه صحیح سلامت باشی میبوسمتماچ 



[ موضوع : ]
[ يکشنبه 24 فروردين 1393 ] [ 23:50 ] [ مامان آدرینا ] [ ]

سلام به همه دوستای خوبم ما بعد از یه غیبت نسبتا طولانی آمدیم و علتش هم مچ دردی بود که داشتم وبرام تایپ کمی مشکل بود ولی حالا خیلی بهترم سعی میکنم اتفاقات و عکس های آدرینا تو پست های جدید بزارم

بازم هم از همتون ممنونم که با پیاماتون جویای حال ما بودید ماچ



[ موضوع : ]
[ جمعه 15 فروردين 1393 ] [ 23:22 ] [ مامان آدرینا ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد