پرنسس آدریناپرنسس آدرینا، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 10 روز سن داره

فرشته کوچولوی مامان

14 ماهگیت مبارک

دختر خوبم اول خرداد شما 14 ماهت شد الان دیگه خوب راه میری و برای خودت تو خونه گردش میکنی ولی هنوز مامان و بابا نمیگی  ولی در عوضش از 1 تا 5 قشنگ میگی  عجیبه شما توی این ماه (اردیبهشت ) اولین های زیادی داشتی : دختر نانازم در 5 اردیبهشت اولین قدم زندگیشو برداشت  دختر هنرمند من در 11 اردیبهشت اولین نقاشی قشنگ هنریشو کشید البته اول مامانی هنر نمایی کرد بعد شما مازیک از مامان گرفتی نقاشی تکمیل کردی و دیدی چقدر لذت بخش شروع کردی به کشیدن        دختر گل و باهوش من دیگه حلقه هوشش تقریبا دیگه مرتب میچینه آفرین خوشمزه مامانی     ...
7 خرداد 1393

یک سال و یک ماه و یک هفتگیت مبارک

یک سال و یک ماه و یک هفتگیت مبارک مهربونم روز به روز داری بزرگ و بزرگتر میشی امروز تونستی دو قدم راه بری و من وبابات حسابی خوشحال کنی انکار دنیا رو به مامانی دادن نمیدونی چقدر خوشحال شدم تا چند دقیقه پیش داشتم با بابایی حرف میزدم ( امشب شیفت بیمارستان ) گفت که حسابی دلش برات تنگ شده چون امروز وقت نکرده تا باهات بازی کنه و وقت بگذرانه... امروز عمه مریم به مناسبت اولین قدم های زندگیت که برداشته بودی یه کیک گرفت و با محمد و ریحانه امدن پیش ما و مامانی هم چای درست کردم و یه عصرونه کیک و چای خوردیم وقت گوشی تلفن یا موبایل میبینی فوری بر میداری ومیگی ایی ایی یعنی الو الو وقتی میری سر وقت کتابخونه و مامانی صدات میکنم میگم آدرینا شما بر ...
7 ارديبهشت 1393

روز مادر سال 93

آدرینا جونم فسقلی مامان انگار همین دیروز بود 11 اردیبهشت پارسال میگم اولین سالی که روز مادر بودنم جشن گرفتم چقدر زمان با تو بودن ودر کنار تو بودن زود میگذره به امید اینکه روزی هم خودت حس خوب مادر شدن احساس کنی از همین جا روز مادر به مامان محترم و مامان پروین عزیز و همه دوستای وبلاگی خوبم تبریک میگم . ...
30 فروردين 1393

آدرینا به روایت تصویر

کوچولوی من شما عاشق برنامه کلاه قرمزی و زمانی که شروع میشه باید حتما بری از جلوی جلو تماشا کنی قربونت برم الهی مامان فدای اون چشمای خوشگلت بشه باید چند قدم بری عقب تر  و اما وقتی آدرینا کوچولو عصبانی و ناراحت میشه این شکلی میش ه وای چه اخمی کردی مامانی عاشق شبکه آی فیلم هستی  ...
25 فروردين 1393

12 ماهگیت مبارک

سلام عزیز دلم  اولین سالگرد تولدت مبارک فرشته کوچولوی من شما 30 دقیقه بامداد روز اول فروردین 1392 در بیمارستان ایرانمهر تهران زمینی شدی و قدم به زندگی من و بابایی گذاشتی وقتی به دنیا آمدی خیلی ریزه میزه بودی وزنت 2600 گرم قدت 47 سانت بود ولی الآن حسابی بزرگ شدی و ونت 8800 گرم و قدت 75 سانت تو جشن تولدت فقط من بودم و بابایی رفتیم برات یه کیک کوچولو گرفتیم و با یه شمع خوشگل اما شما به جای فوت کردن شمع میخواستی شعله شمع بگیری و همین باعث شد دستت بسوزه و حسابی گریه کنی الهی مامان فدات بشه ناز گلم ایشالا همیشه صحیح سلامت باشی میبوسمت   ...
24 فروردين 1393

بدون عنوان

سلام به همه دوستای خوبم ما بعد از یه غیبت نسبتا طولانی آمدیم و علتش هم مچ دردی بود که داشتم وبرام تایپ کمی مشکل بود ولی حالا خیلی بهترم سعی میکنم اتفاقات و عکس های آدرینا تو پست های جدید بزارم بازم هم از همتون ممنونم که با پیاماتون جویای حال ما بودید  ...
15 فروردين 1393

10 ماهگیت مبارک

سلام دختر گلم خوشگل مامانی دهمین ماه زندگیت هم پشت سر گذاشتی ببخشید مامانی مثل همیشه با کمبود وقت مواجهه هستم برای همین با یک هفته تاخیر دارم برات مطلب مینویسم . عزیز دلم شما الآن فقط یه دندون داری نمیدونم چرا فقط یکی پس اون یکی کی میخواد در بیاد ولی شما با همون یکی مامانی حسابی داغون کردی جدیدن همش میگی دای دای دای بابایی میگه چرا این دخملی ما بابا مامان نمیگه همش میگه دای دای دای راستش من هم نمیدونم ولی کارای تو همیشه از هم سن و سالات کمی عقب تر هستش دوشنبه 30 دی به همراه خاله مریم که صبح همون روز تازه از اهواز به خونه ما آمده بود رفتیم قزوین مامانی یه 6 ماهی میشد که مامانی و بابایی خودشو که همون مامان و بابابزرگ شماست ندیده بود و ...
6 بهمن 1392